تبليغاتX
دنیای فرشتگان
هر چی عشقه با نگینش هر چی خوبه بهترینش آسمونا با زمینش همشون فدای تو...

سال نو مبارک

سلام به نازگل های مهربون خودم 

چطورید فرشته های مهربونممنم تقریبا خوبم

حسابی معذرت میخوام که اینقدر دیر آپ کردم همه شکایت کردن که ساناز چرا آپ نمیکنی

والا به خدا درس دارم حجم درسام اونقدر زیاده که نمیتونم مطلب آماده کنم

با اینکه خیلی دیر شده ولی میگم:

ساااااااااااااااااااال نوووووووووووووو مبااااااااااااااارک

امیدوارم که سال خیلی خوبی برای همه باشه

 برای من که شروعش خوب بوده امیدوارم تا آخرش خوب باشه

فعلا میرم یه شعر آماده میکنم سری بعد که اومدم ادامه مینویسم

همگی روز خوش شاد باشین و مهربون

فدای همه بابای

 

مینویسم از عشق تا تن کاغذ من جا دارد. با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه ای گریه اگر بگزارد!!با تواز روز ازل خواهم گفت

      با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم همه ی هق هق تنهایی دل را* تا تو به ارامش دریا برسی

تا تو هق هق همراه سکوتم باشی، به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد***

       می نویسم همه ی باتو نبودن هارا،تاتو خواب مرا به با تو بودن ببری

               تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

تا مرا باز به دیدار خود من ببری

                                          مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد

                                           با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه ای گریه اگر بگذارد:::::::: 

 

اینو از وب داداش یاسر برداشتم امیدوارم راضی باشه من که خیلی خوشم اومد ازش

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 16:41 توسط ٭ֵ´٭·:∙΅sanaz΅∙:·٭`ֵ٭ |

...

دو روز گذشت دو شب گذشت

اما هنوز نیومدی

چند بار صدای پات اومد

اما چرا در نزدی؟

دو روز گذشت دوشب گذشت

چشام هنوزم به دره

تو نیستی و خیال تو

هنوز داره دل می بره

من نمیدونم که چرا

این همه دلشوره دارم

بغض کدوم دقیقه رو

باید تو شعرام ببارم

ثانیه ها چه بی رمق

منو به آخر می برن

بادبادک خیالمو

این ور و اون ور می برن

دو روز گذشت دو شب گذشت

بازم منو بی خبری

بازم منو دلواپسی

بازم منو در بدری

یکی بیاد سیاهی رو

از شب من خط بزنه

یکی بیاد ساده بگه

که تا همیشه با منه

من نمی دونم که چرا

ابریه چشم لحظه هام

من نمیدونم که چرا

منو عذاب میدن مدام

دو روز گذشت دو شب گذشت

از تو خبر نیومده

قصه ی ما تموم شده

اما به سر نیومده

 

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386 ساعت 0:56 توسط ٭ֵ´٭·:∙΅sanaz΅∙:·٭`ֵ٭ |