با اجازتون می خوام یه چند وقتی آپ نکنم
آخه راستشو بخواین اصلا حال و روز خوبی ندارم
فرصت هم نمیکنم زیاد بیام نت.......از این به بعد هم فقط ۵شنبه ها میام واسه چت اونم فقط
۱ساعت سعی میکنم به همتون سر بزنم و براتون کامنت بذارم![]()
از همه ی دوستای عزیزم که همیشه به یادم بودن و بهم سر زدن ممنونم مخصوصا از آلنوش
عزیزم که خیلی هم دوستش دارم![]()
![]()
![]()
همتونو دوست دارم
به امید روزی که بتونم دوباره آپ کنم
قربون همتون فعلا بابای![]()
![]()
![]()
نا آشنا......
نا آشنا
باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد
باز هم از چشمه ی لبهای من
تشنه ای سیراب شد،سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد،در خواب شد
بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمی دانم چه می جویم در او
عاشقی دیوانه می خواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو
او شراب بوسه می خواهد ز من
من چه گویم قلب پر امید را
او به فکر لذت و غافل که من
طالبم آن لذت جاوید را
من صفای عشق می خواهم از او
تا فدا سازم وجود خویش را
او تنی می خواهد از من آتشین
تا بسوزاند در او تشویق را
او به من می گوید ای آغوش گرم
مست نازم کن،که من دیوانه ام
من به او می گویم ای نا آشنا
بگذر از من،من تو را بیگانه ام
آه از این دل،آه از این جام امید
عاقبت بشکست و کس رازش نخواند
چنگ شد در دست هر بیگانه ای
ای دریغا،کس به آوازش نخواند.